تبليغاتX
پندارهای کودکی بزرگ
افکار و دلتنگی های من
   گفته شد که این تفکر اگزیستانسیالیستی  تفکر را از شهود به تحلیل و معاد را به تاریخ پرستی تقلیل داد . اما چگونه ؟

   پس از آنکه انسان محور همه چیز شد  و تفکر وی نشان بودن او نه صفاتی که پیش از این مظهر انسانیت بود ارزش هر تفکری با تحلیل سنجیده می شد و آنچه بواسطه ادراک شهودی و حضوری درک می شد همه رنگ اوهام و خیالات به خود می گرفت و رفته رفته این تحلیل مکانیکی تفکر جای گزین ادراکات درونی شد و بدین ترتیب انسان به یک ماشین که همه چیز را تجزیه و تحلیل می کرد شد . از همین رهگذر بود که معاد که برای این تفکر تحلیل قابل درک نبود تبدیل به تاریخ بشری شد .و هر کس را فقط در تاریخ می جستند و اعمالش را از آن جهت که چه جنبه ای در تاریخ داشته است مورد بررسی قرار می دادند.

   بدین ترتیب تفکر از آسمان به زمین آمد ... آنسانی که زمانی همه چیز را در آسمان می جست حتی تفکر خویش را شهود می دانست اینکه همه چیز را در زمین می جست زمینی بی پناه که او می باید از نو می ساخت .

   حال با نگاهی به تاریخ در خواهیم یافت که در تاریخ نیز سیر تحول به صورت سیکلی نمودار است که به صورت ثابت و کلی در حال تکرار است ما از این پس از این سیکل ثابت به تقدیر تاریخی یاد می کنیم.

   در این تقدیر تاریخی و پس از انتقال قدرت از آسیا به غرب ٬ تفکر آسیایی در جای خویش ماند و نتوانست چنانکه در غرب در اواخر قرون وسطا و پس از آن تفکر پا به پای صنعت در حرکت بود حرکت کند و این بدانجا کشید که آسا تبدیل به بنگاه مصرفی بزرگ تفکر و صنعت غربی شد . در این بنگاه اینک می بینیم که رفتارهایی نا به هنجار شکل می گیرد . چرا که تفکر آسیا و رفتار مردمانش نیز به پیروی از تفکر آن در قرون وسطا باقی مانده است .( قصد ما صرفا روشنگریست و نه انتقاد یک جانبه و توهین )

   برای درک و تبیین تقدیر تاریخی کنونی آسیا ناگزیر خواهیم بود از سلاح تفکر غربی بهره بریم چه تقدیر تاریخی آسیا اینک معروض این تفکر است .

   تفکر فلسفی اساسا رسالتش مشخص کردن چرایی امور است نه چگونگی آنها و در عین ال می دانیم از تفکر سنتی نیز خارج است چه در تفکر سنتی پاسخ از پیش در منابعی چون وحی مشخص است اما در گردونه تقدیر تاریخی ما با پرسشی بدون پاسخ روبروییم لذا ناگزیریم از آنکه روش تفکر فلسفی را برگزینیم .

   پیش از طرح مساله اصلی خود یعنی تقدیر تاریخی آسیا ناگزیر خواهیم بود از توضیح آنکه در آسیا ما با خاطره قومی مواجه هستیم نه تفکر فلسفی  .

   خاطره قومی مجموعه ای از امثال و حکم و سننیست که سالیان سال به صورت سینه به سینه انتقال یافته و اینک نه به استحکام گذشته اما باز هم به ما رسیده است . در این خاطره چنان که از نامش بر می آید همه چیز بر پایه محفوظات است نه تجزیه و تحلیل عقلی و این درست چیزیست که غرب حدود ۴۰۰ سال است که از آن بریده است .

* * *

در ادامه تا پایان صفحه ۵ کتاب آسیا در برابر غرب نوشته دکتر داریوش شایگان خوانده شد . و پس از آن مختصری به منطق پرداختیم که در زیر می آید:

تصور و تصدیق :

   تصور : صورت ساده ذهنی  که اسناد چیزی به چیز دیگر نباشد :

                انسان ٬ خورشید ٬ حیوان و...

   انواع تصورات :

۱) واحد : یک چیز مد نظر باشد مانند : سقراط٬ افلاطون و...

۲)تصور متعدد بدون نسبت تقییدی و یا وصفی : خورشید و ماه ٬ زشت و زیبا و ...

۳)تصور تقییدی ویا وصفی : خانه بزرگ ٬ اسب تندرو و ...

   تصدیق : سه تصور که با هم موجب صدور حکمی شوند :

الف) موضوع یا محکوم علیه: یعنی آنچه بدان حکم شود یا به عبارت بهتر چیزی بدان اسناد داده شود.

ب) محمول یا محکوم به : چیزی که به موضوع اسناد داده شود.

ج) نسبت محمول به موضوع که ایجاب یا سلب است.

           زمین(موضوع) کروی(محمول) است(نسبت بین موضوع و محمول)

   اقسام تصور و تصدیق:

۱) بدیهی یا ضروری: آن است که محتاج تامل نباشد و به خودی خود واضح باشد:

        تصور : گرمی٬ تلخی٬ وجود و...

        تصدیق: اجتماع نقیضین محال است.

۲) نظری یا کسبی: آن است که با تامل حاصل شود:

        زمین کروی است.

 

 

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 شهریور1385ساعت 22:20  توسط بردیا   | 

   سلام دوستان از این به بعد اینجا طالبی رو که تو نشست های فلسفی روز های چهارشنبه مون عنوان می شه می نویسم تا هم دوستان بیشتری بتونن از اونها استفاده کنند و هم بتونیم دامنه بحثها مون رو گسترش بدیم...

 * * *

مختصری در بحث اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر:

   برای درک آنکه بدانیم اگزیستانسیالیسم چگونه اصالت بشر را در خود مستر می دارد لازم است که ابتدا به گردش  تفکر  پس از دکارت واقف شویم و برای آنکه درک کنیم چگونه اگزیستانسیالیسم به اصالت وجود خاص انسانی می پردازد مختصری هم از بحث وجود خواهیم آورد.

   ۱) تا هنگامه ظهور دکارت همواره طبیعت کلی بوده است که انسان در آن به عنوان یک جز از این کلی مورد بررسی قرار می گرفت به عبارت دیگر  جهان ابژه بود و انسان سوژه.

دکارت با بیان جمله معروف خود :«من می اندیشم پس هستم.» انسان را ابژه ای در برار سوژه طبیعت می بیند و این بدان معناست که اصالت را از خارج از انسان( الاخصوص طبیعت) به به انسان داده می شود  - به فرد انسانی- و با تعمیم این فرد به کل نوع انسان ٬ می توان گفت که  به نوعی  دکارت  اصالت را به انسان و به طریقی دیگر به عقل انسانی داده است.

بدین نحو دکارت در قرن هفدهم میلادی دست نیرو های مابعدالطبیعی و طبیعت را از زندگی آدمی تا حدودی کوتاه می کند و انقلاب صنعتی را با تفکر خویش به پیش می برد.

   ۲) حال مختصری در بحث وجود:

می دانیم که هر لحظه که بر آدمی می گذرد قابل بازگشت نیست و لحظات نیامده  نیز دور از دست رس آدمی ست به همین جهت  انسان صرفا در یک آن {لحظه ای بی نهایت کوچک} است که می تواند وجود خاص خویش و در-عالم-بودن را درک کند. این در-عالم-بودن را مارتین هایدگر(Marthin Heidegger) وجود خاص انسانی یا دازاین می خواند.

منظور از در عالم بودن تداوم وجود در آنات متوالیست که موجودیت انسان را متحقق می سازد . اما در تمام این آنات که  وجود انسانی و به طور کل وجود متحقق می شود آدمی نسبت به آن توجهی نشان نمی دهد تا اینکه لحظه ای فرا می رسد که این آن به صورتی کشدار به نظر می آید و آدمی ناگاه وجود را در میابد. هایدگر این لحظه را که به لحظات انتظاری طولانی می ماند ترس آگاهی می خواند.

اما در تعریف این که به راستی ماهیت این وجود چیست می گوید:« وجود چیزیست که همه ما می دانیم چیست و از بدیهی ترین بدیهیات است اما از بیان آن عاجزیم.»

   ۳) در نهایت باز گردیم به مقصودمان آنکه چگونه اگزیستانسیالیسم اصالت بشر را در خود مستتر می دارد:

سارتر  با در نظر گرفتن این دو مقمه نین نتیجه می گیرد اصالت با انسان است و نه با جهان خارج و چون این انسان فقط در آناتی که وجود در آنها امتداد می یابد متحقق می شود پس از این رهگذر می توان گفت که اصالت با وجود خاص انسانی ست.

در اینجا به طور نا محسوسی اگزیستانسیالیسم (به معنای پیش گفته) با نیهیلیسم برخورد می کند و یکی می شود به این ترتیب که انسان فقط تا زمانی زندگی خواهد کرد که وجودش در افق زمان امتداد یابد بدین جهت پس مرگ که پایان اندیشندگیست جهان آدمی پایان می پذیرد و از همین رهگذر است که زنگانی آدمی به پوچی ٬ پوچی حاصل از مرگ می انجامد.

به این ترتیب است که انسان در تاریخ تحقق پیدا می کند و معاد جای خود را به تاریخ پرستی می دهد. و با آغاز تفکر دکارت است که تفکر شهودی جای خویش را به تفکر مکانیکی می دهد-آغاز آسیا در برابر غرب-

                                                                              ۸۵/۶/۱۶

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 شهریور1385ساعت 15:36  توسط بردیا   |