اين روزها ، دلم خاليست، قلبم ، دستم نيز... نه ناي نوشتن ، نه تاب سكوت ... اين روزها به هيچ مي انديشم ، از هيچ تا هيچ مي انديشم ... اين روزها ، از تنهايي در فرارم و از جمع گريزان ...
ديگر دغدغه ايم نمانده ، اين هم كه هست ، هيچ نيست ... دگر بار از هستي بريده ، در آغوش نيستي آرام آرميده ام ... دگر باره -هزار و هزار و هزار باره- گم گشته ام ... گم ، گم ،گم...
اين روزها ....
اما ...
آه ...
هيچ...
+
نوشته شده در پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت 16:35  توسط بردیا
|